دیدار دوباره
سلام عشق و زندگییییییییییییییییییییییییییییی

الهی قربونت برم امروز نوبت سونو داشتم و من و بابایی با خاله سمیرا و مامان جون رفتیم برا سونو
الهی قربون پسر گلم برم که انقدر خوشکله
وایییییییییییییییی دلم ضعف میرفت وقتی دکتر برام جز جز توضیح میداد این پاهاشه این دستا و.....
واییییییییی خیلی خوب بود صدای قلبت خود آرامشه خود عشقه به خدا
خدا جونم هزاران بار شکرت که گل پسرم صحیح و سالم بود نوبت بعدی هم برا آخرای آبان داده ان شالله همه چی خوبه عزیزم
میدونی کلم خیلی حس خوبیه مادر شدن اونقدر حسم فرق کرده الان بیشتر مامان جونو دوس دارم میدونم وقتی منو باردار بوده چه حسایی داشته و چقدر برا من زحمت کشیده الهی همیشه زنده باشه و صحیح و سالم
راستی از بابا جون بگم که چون با ما نیومده بود اونقدر بیقراری میکرد همش زنگ میزد به مامان جون و گزارش می خواست ان شالله من و بابایی تصمیم گرفتیم دفعه بعد بابا جون رو ببریم با خودمون تا نوه اشو ببینه 
تازه از کارش بگم رفته کلی خودش تنهایی خرید کرده برا گل پسرش
خیلی ذوق تو رو داره آخه میدونی تو خونه ما نوه اولی
برا همین خیلی عزیزی الهی قربرونت برم همه کلی ذوقتو میکنن خاله سمیرا که نگو هر روز هزار بار قربون صدقه ات میره
ان شالله این مدت هم بگذره به سلامتی و تو رو تو بغل بگیرم و دل همه رو شاد کنی با اومدنت


دیدار دوباره
