بدون عنوان
سلام امید زندگی من
خیلی دلم برا نوشتن تو وبلاگت تنگ شده بود اما نمی تونستم بیام اینجا و از هفته هفته بودن با تو لذت ببرم و برات بنویسم
اما حالا با خیال راحت میام اینجا میدونی مامان جون خاله طهورا خدا رو شکر حالش خوب شده و از این بابت خوشحالم
اما از شیطونی های شما تو این ماه بگم که مامانی چقدر حالش بد بود اما راضیما نگی غر زدم اصلا من تنها میخوام بدونی که مامان خیلی دوست داره و حاضره به خاطر تو همه چی رو تحمل کنه
تو هم از خدا بخواه که صحیح و سالم بیای تو زندگی من و بابایی
یادت باشه که با تمام وجودم دوست دارم
راستی مامان جون خاله هم هر روز کلی لباسای خوشکل برات میخرن نمی دونی چقدر ذوق میکنن با اومدنت برا همه شادی آوردی مخصوصا برا من و بابایی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
