مهرساممهرسام، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 10 روز سن داره

عشق من و بابایی

تشکر ویژه

سلام به همه دوستای گل نی نی سایتی چه تو وبلاگ چه تو کلوب واقعا ممنونم از همتون خیلی حس خوبیه که دیدم اونقدر پیام داشتم حس میکنی تنها نیستی و کسانی هستند که نگرانت باشن به هر حال امیدوارم همتون به آرزوهای دلتون برسین دوستای عزیزمممممممممم
13 ارديبهشت 1392

صبر بابایی

سلام عشق مامان مامان جون چند وقته که حالم خیلی بهتره کمتر غصه میخورم انگار صبورتر شدم به قول یکی از دوستام فقط که نباید به خدا اعتقاد داشته باشی باید بهش اعتمادم داشته باشی از اون روز خیلی آروم شدم از خدا می خوام بهترین ها رو برا من تو بابایی رقم بزنه تو رو خدا این دفعه بیا بذار زندگی من و بابایی رنگ بگیره بذار مامانیت بعد یه سال واقعا از ته دلش خوشحال باشه بذار بابایی عشقشو نسبت به تو پنهان نکنه می دونی من میدونم که بابایی چقدر منتظر اومدن تو هست هر ماه که نمیشه غم رو تو نگاش میبینم اما اصلا به روی من نمیاره نمی خواد من اذیت شم میدونه من چقدر حساس شدم خلاصه به من و بابات لطف کن و بیا پیشمون من و بابا بی صبرانه منتظرتیم تو رو خدا ب...
3 ارديبهشت 1392

درودل با خدا

خداوندا ! خوب ميدانم كه بتو نيازمندم و بيتوهيچم ميدانم كه بند بند وجودم محتاج به عنايت تو است! خوب ميدانم كه قلبم را سپيد آفريدى سياه شد، تنم را پاك آفريدى پر ازگناه شد، مهربان آفريدى سنگدل شد، گفتى چنان كن نكردم، چنين باش نبودم، سرا پا همه سر كش و عاصى بودم خلاصه سپيد آمدم و سياه شدم اما هنوز! اما هنوز آخرين شاخه اميدم باقيست! پس ببار ببار باران رحمتت را بر وجودم آنقدر ببار تا ز رحمت تو تر شوم سيراب شوم ببار ، ببار و باز هم ببار!!! ...
29 فروردين 1392

آتلیه جدید مامانی

سلام عزیز دل مامان خوبی؟ این روزا  مامانی کلی کار داره ،کلاس ها ،آتلیه ...یه آتلیه خوشکل درست کردیما میدونی که مامانی عاشق عکاسیه مامانی خیلی خسته اس این روزا اما به خستگیش میارزه باباییو نگو از اداره به آتلیه از اتلیه به اداره شبا هم دیر وقت میاد خونه خسته خسته دلم میخواد زودتر بیای تا ببینی چه بابای خوبی داری ببینی که من چقدر عاشقشم مطمئنم تو هم عاشقش میشی   زودتر بیا تا هوارتا عکس خوشمل از نفسم بگیرممممممممممممم ماه پیش که نشد بیای پیشم حالا میخوام ببینم این ماه چی کار میکنی گلم؟ مامان جون امروز یکی از دوستام گفت قالب وبلاگتو عوض کن اما مامان جون من دوس دارم وقتی تو اومدی، اینجا رو عوض کنم می خوام ب...
27 فروردين 1392

و باز هم جمعه

سلام عزیز دل مامان خوبی؟کجایی؟اومدی پیش من و با با یا هنوزم باید صبر کنم میدونی چند روز دیگه معلوم میشه اومدی تو دلم یا نه نمی دونی که چه استرسی دارم نه می تونم با کسی دردل کنم نه حرفی همش باید بریزم تو خودم و خودم تنها تحمل کنم فقط چند وقته چندتا دوست دارم تو نت که اونهام مثله مامانی منتظر نی نی هستن وقتی باهاشون حرف میزنم خیلی حالم بهتر میشه خدا کنه اونام زود زود مامان شن امروز دلم گرفته نه به خاطر جمعه بودنش به خاطر نگرانی از نیومدن تو بابایی هم که کلی کار داره بیچاره از صبح همین جوری داره کار میکنه اونم خیلی منتظر اومدنته اما اصلا به روی من نمیاره می دونه من سریع بغض میکنم و اشکم سرازیر میشه آخه گل مامان مگه ما چه ...
24 فروردين 1392

بدون عنوان

سلام عزیز دلم مامان جونم امروز خیلی دلم گرفته حتی نتونستم با بابایی هم حرف بزنم دارم برا اومدنت حدیث کسا و سوره مریمو می خونم تو رو خدا این ماه بیا بذار سال جدید سال 92 برام بهترین سال زندگیم باشه به خدا من و بابایی عاشق همدیگه ایم فقط و فقط تو رو کم داریم عزیز دلم بیا بذار این عشق جاودانه بمونه همش می ترسم نذار مامانی با ترس زندگی کنه بیا و بهش امید بده ...
24 فروردين 1392

روز ابری

سلام عزیز دلم خوبی مامان جون امروز خیلی دلم گرفته یه مدته دست مامانی بد جوری درد میکنه همشم دارم به تو فکر میکنم همش دارم برا اومدنت لحظه شماری میکنم امروز با بابایی یه کوچولو دعوام شد اعصابم بد جور بهم ریخته الانم خوابیده منم اینجام پیش تو تازه امروزم یکی از دوستام طهوراجونم که اونم منتظر نی نی شه آزمایشش منفی و خیلی مامانو ناراحت کرد خلاصه امروز روز خوبی برا مامان نبوده عزیزم اما اگه تو بیای تو زندگی من و بابایی همه چی عوض میشه منم از این همه نگرانی و غصه نجات پیدا میکنم ...
24 فروردين 1392